<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای چشم شيدا</title>
	<atom:link href="http://egez.wordpress.com/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://egez.wordpress.com</link>
	<description>به ذهنت شهامت آفريدن بده !</description>
	<lastBuildDate>Mon, 09 Feb 2009 20:21:23 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای يوزارسيف با kourosh</title>
		<link>http://egez.wordpress.com/2008/12/25/%d9%8a%d9%88%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d9%81/#comment-316</link>
		<dc:creator>kourosh</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Feb 2009 20:21:23 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egez.wordpress.com/?p=614#comment-316</guid>
		<description>دوست عزیز سلام وقت بخیر خسته نباشی 
من کوروش هستم از بلاگ خانه ی رایمند 

خدایش اینقدر این مطلب قشنگ بود که ما کلی حال کردیم و بعد از گذراندن لحظاتی خوش به واقعیت و ساختار پوشالی مذهب اندکی فکر کردم زیرا می گویند که 124 هزار پیامبر آمدند و رفتند آیا آن 123999 پیغمبر دیگر نباید صورتشان در حاله ای از ابهام باشد آیا آن تعداد ذکر شده همه به نوعی در نوع خود قابل نقد و برسی بودند نمی دانم که چگونه باید از این کلاف سردرگم مذهبی که سر و نخ آن معتوم نیست به دست چه فرقه و گروهی است که باید ما وارثان حفظ آن باشیم آیا شما می دانید در هر صورت اگر کسی هم بخواهد بداند در جمهوری اسلامی با علامت سوال نمی دانم روبه رو می شود 

دوست عزیز ما با اجازه ای یک طرفه شما را لینک کردیم لذا لینک ما از سوی شما مایع مباهات و نهایت افتخار است 
شبهایت به شادی روزهایت در پناه آزاددی 

و در آخر این شعر از سهراب سپهری از باب دوستی اینترنتی تقدیم به شما : 

نشانی ؟ (خانه دوست کجاست؟)
در فلق بودم که پرسید سوار ؛ آسمان مکثی کرد .
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : نرسیده به درخت ؛ کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است .
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ؛ سر به در می آرد ؛ پس به سمت گل تنهایی می پیچی ؛ دو قدم مانده به گل ؛ پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد .
در صمیمیت سیال فضا ؛ خش خش می شنوی :
کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا ؛ جوجه بردارد از لانه نور و از می پرسی .
( خانه دوست کجاست ).
*روانشاد سهراب سپهری*</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیز سلام وقت بخیر خسته نباشی<br />
من کوروش هستم از بلاگ خانه ی رایمند </p>
<p>خدایش اینقدر این مطلب قشنگ بود که ما کلی حال کردیم و بعد از گذراندن لحظاتی خوش به واقعیت و ساختار پوشالی مذهب اندکی فکر کردم زیرا می گویند که 124 هزار پیامبر آمدند و رفتند آیا آن 123999 پیغمبر دیگر نباید صورتشان در حاله ای از ابهام باشد آیا آن تعداد ذکر شده همه به نوعی در نوع خود قابل نقد و برسی بودند نمی دانم که چگونه باید از این کلاف سردرگم مذهبی که سر و نخ آن معتوم نیست به دست چه فرقه و گروهی است که باید ما وارثان حفظ آن باشیم آیا شما می دانید در هر صورت اگر کسی هم بخواهد بداند در جمهوری اسلامی با علامت سوال نمی دانم روبه رو می شود </p>
<p>دوست عزیز ما با اجازه ای یک طرفه شما را لینک کردیم لذا لینک ما از سوی شما مایع مباهات و نهایت افتخار است<br />
شبهایت به شادی روزهایت در پناه آزاددی </p>
<p>و در آخر این شعر از سهراب سپهری از باب دوستی اینترنتی تقدیم به شما : </p>
<p>نشانی ؟ (خانه دوست کجاست؟)<br />
در فلق بودم که پرسید سوار ؛ آسمان مکثی کرد .<br />
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : نرسیده به درخت ؛ کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است .<br />
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ؛ سر به در می آرد ؛ پس به سمت گل تنهایی می پیچی ؛ دو قدم مانده به گل ؛ پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد .<br />
در صمیمیت سیال فضا ؛ خش خش می شنوی :<br />
کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا ؛ جوجه بردارد از لانه نور و از می پرسی .<br />
( خانه دوست کجاست ).<br />
*روانشاد سهراب سپهری*</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درد دل با خدا با shaghayegh</title>
		<link>http://egez.wordpress.com/2008/08/29/%d8%af%d8%b1%d8%af-%d8%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%af%d8%a7/#comment-315</link>
		<dc:creator>shaghayegh</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Feb 2009 21:59:02 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egez.wordpress.com/?p=219#comment-315</guid>
		<description>خيلي قشنگه
خيلي خوبه كه مي توني راحت باهاش حرف بزني
وقتي ادم بتونه اينجوري باش دوستي كنه&amp;ديگه نياز به هيچكس نداره</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خيلي قشنگه<br />
خيلي خوبه كه مي توني راحت باهاش حرف بزني<br />
وقتي ادم بتونه اينجوري باش دوستي كنه&amp;ديگه نياز به هيچكس نداره</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای كوچ با مجله خبری Gajamoo</title>
		<link>http://egez.wordpress.com/2009/01/27/%d9%83%d9%88%da%86/#comment-314</link>
		<dc:creator>مجله خبری Gajamoo</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Jan 2009 02:06:48 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egez.wordpress.com/2009/01/27/%d9%83%d9%88%da%86/#comment-314</guid>
		<description>هر وقت خواستی دوباره بنویسی خوشحال میشم خبرم کنی تا لینک رو با عشق تو گجمو2 بذارم.
داشتم لینکا رو چک می کردم تا رسیدم به وبلاگت.
دور از ادب بود که بهت خبر ندم و صرفا بخاطر اینکه نمی خوای اینجا بنویسی لینکت رو از وبلاگ حذف کردم.
موفق باشی هر جا که هستی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هر وقت خواستی دوباره بنویسی خوشحال میشم خبرم کنی تا لینک رو با عشق تو گجمو2 بذارم.<br />
داشتم لینکا رو چک می کردم تا رسیدم به وبلاگت.<br />
دور از ادب بود که بهت خبر ندم و صرفا بخاطر اینکه نمی خوای اینجا بنویسی لینکت رو از وبلاگ حذف کردم.<br />
موفق باشی هر جا که هستی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ايران عزيز با طهران</title>
		<link>http://egez.wordpress.com/2008/12/20/%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2/#comment-313</link>
		<dc:creator>طهران</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Jan 2009 13:25:23 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egez.wordpress.com/2008/12/20/%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d8%b2/#comment-313</guid>
		<description>ههههههههههههه

خيلي جالب بود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ههههههههههههه</p>
<p>خيلي جالب بود</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای يوزارسيف با سرای اهل قلم</title>
		<link>http://egez.wordpress.com/2008/12/25/%d9%8a%d9%88%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d9%81/#comment-312</link>
		<dc:creator>سرای اهل قلم</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Jan 2009 10:56:42 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egez.wordpress.com/?p=614#comment-312</guid>
		<description>در هشتمین جلسه داستانخوانی سرای اهل قلم، سه داستان کوتاه کوتاه نوشته محمدرضا موذن زاده با حضور نویسنده و حبیب احمدزاده و سارا عرفانی و منتقد مهمان، نقد و بررسی خواهد شد

زمان: دوشنبه 23 دی ماه ساعت پانزده و سی دقیقه

مکان: سرای اهل قلم

فلسطین جنوبی. کوچه خواجه نصیر. پلاک 10

تلفن: 66966156



اتوماتیک

ساعت هفت و پنجاه و نه دقیقه صبح و او هنوز خواب بود. وقتی پنج و نه جای خود را به دو صفر انگلیسی دادند، تلفن همراه اش از روی تقویم، با خواندن تعدادی صفر و یک فهمید که امروز تولد نفر هشتاد و نهم در لیست Contact ها است.

به صورت اتوماتیک از همان لیست، نام او را Load کرد و صفر و یک هایش را در ابتدای صفر و یک های کد شده ی جمله ی «    جان، تولدت را از عمق وجودم تبریک می گویم. دوست دار تو» اضافه کرد.

یک پیام اتوماتیک فرستاد. و بعد، آن را از sendbox پاک کرد.


***

ساعت هشت و سه دقیقه صبح و او هنوز خواب بود. تلفن همراه اش طوری تنظیم شده بود تا پیام شماره نوزده ذخیره شده در حافظه را Load کند و در جواب تمام پیام هایی که شامل حداقل یکی از کلمات تولد، ولادت، میلاد و Birthday هستند بفرستد.
« soheilجان، واقعا ذوق زده شدم که تولدم یادت بود. مرسی»
پیام فرستاده شد و به صورت اتوماتیک پاک شد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در هشتمین جلسه داستانخوانی سرای اهل قلم، سه داستان کوتاه کوتاه نوشته محمدرضا موذن زاده با حضور نویسنده و حبیب احمدزاده و سارا عرفانی و منتقد مهمان، نقد و بررسی خواهد شد</p>
<p>زمان: دوشنبه 23 دی ماه ساعت پانزده و سی دقیقه</p>
<p>مکان: سرای اهل قلم</p>
<p>فلسطین جنوبی. کوچه خواجه نصیر. پلاک 10</p>
<p>تلفن: 66966156</p>
<p>اتوماتیک</p>
<p>ساعت هفت و پنجاه و نه دقیقه صبح و او هنوز خواب بود. وقتی پنج و نه جای خود را به دو صفر انگلیسی دادند، تلفن همراه اش از روی تقویم، با خواندن تعدادی صفر و یک فهمید که امروز تولد نفر هشتاد و نهم در لیست Contact ها است.</p>
<p>به صورت اتوماتیک از همان لیست، نام او را Load کرد و صفر و یک هایش را در ابتدای صفر و یک های کد شده ی جمله ی «    جان، تولدت را از عمق وجودم تبریک می گویم. دوست دار تو» اضافه کرد.</p>
<p>یک پیام اتوماتیک فرستاد. و بعد، آن را از sendbox پاک کرد.</p>
<p>***</p>
<p>ساعت هشت و سه دقیقه صبح و او هنوز خواب بود. تلفن همراه اش طوری تنظیم شده بود تا پیام شماره نوزده ذخیره شده در حافظه را Load کند و در جواب تمام پیام هایی که شامل حداقل یکی از کلمات تولد، ولادت، میلاد و Birthday هستند بفرستد.<br />
« soheilجان، واقعا ذوق زده شدم که تولدم یادت بود. مرسی»<br />
پیام فرستاده شد و به صورت اتوماتیک پاک شد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای يوزارسيف با سفید...سیاه</title>
		<link>http://egez.wordpress.com/2008/12/25/%d9%8a%d9%88%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d9%81/#comment-311</link>
		<dc:creator>سفید...سیاه</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 11:21:42 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egez.wordpress.com/?p=614#comment-311</guid>
		<description>خیلی جالب بود
موافقم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی جالب بود<br />
موافقم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای يوزارسيف با چشم شيدا</title>
		<link>http://egez.wordpress.com/2008/12/25/%d9%8a%d9%88%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d9%81/#comment-310</link>
		<dc:creator>چشم شيدا</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Dec 2008 09:45:43 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egez.wordpress.com/?p=614#comment-310</guid>
		<description>&lt;strong&gt;بله منم همينطور فكر ميكنم&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><strong>بله منم همينطور فكر ميكنم</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای موبايل با آرتوش</title>
		<link>http://egez.wordpress.com/2008/12/25/%d9%85%d9%88%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d9%84/#comment-309</link>
		<dc:creator>آرتوش</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Dec 2008 22:26:50 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egez.wordpress.com/?p=612#comment-309</guid>
		<description>خودم بهت از امشب میس می زنم غصه خوردی؟:ی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خودم بهت از امشب میس می زنم غصه خوردی؟:ی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای موبايل با سبزه</title>
		<link>http://egez.wordpress.com/2008/12/25/%d9%85%d9%88%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d9%84/#comment-308</link>
		<dc:creator>سبزه</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Dec 2008 23:14:07 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egez.wordpress.com/?p=612#comment-308</guid>
		<description>یکی زنگ بزنه که فکر می‌کنه وسط دعوایی!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکی زنگ بزنه که فکر می‌کنه وسط دعوایی!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای يوزارسيف با نیک نگار</title>
		<link>http://egez.wordpress.com/2008/12/25/%d9%8a%d9%88%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d9%81/#comment-307</link>
		<dc:creator>نیک نگار</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Dec 2008 08:28:53 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://egez.wordpress.com/?p=614#comment-307</guid>
		<description>فکر میکنم ایشون خودشون هم این نوشته رو از جایی کپی کرده بوده اند!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکر میکنم ایشون خودشون هم این نوشته رو از جایی کپی کرده بوده اند!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
