كوچ

ژانویه 27, 2009 at 8:51 ب.ظ | In روز نوشت ها | 1 Comment

انتقال به اينجا
وبلاگ به اين آدرس منتقل شده است
گويا اينجا مسدود است مدتي
www.1itman.com

طرقبه

دسامبر 8, 2008 at 6:38 ب.ظ | In روز نوشت ها | 5 Comments
Tags: ,

هر چند سال يه بار طرقبه ميري؟
سالي چند بار طرقبه ميري؟
ماهي چند بار طرقبه ميري؟
هفته اي چند بار طرقبه ميري؟
روزي چند بار طرقبه ميري؟

اشتباه نكنيد اين فقط يك سوال است كه از يك شخص خاص پرسيده مي شده و طي يك سال يا شايد كمتر، تغييراتي يافته و به اين شكل در آمده است.

كارهايي كه نبايد بكنم!

دسامبر 6, 2008 at 8:33 ق.ظ | In روز نوشت ها | 2 Comments
Tags: , ,

گاهي پيش مياد كه اوضاعم خيلي بهم ريخته ميشه، يعني اين حالت خيلي برام پيش مياد . تو اين مواقع، ميام يه ليست از كارهايي كه نبايد بكنم را، در ميارم، معمولا طي دو سه روز موفق ميشم برنامه رو درست كنم و اين وضعيت درست و به اصطلاح سبز تا حدود دو هفته ادامه پيدا ميكنه، تا اينكه بعد دو هفته دوباره بايد اين كار تكرار بشه يعني ليست جديدي تهيه بشه و ادامه ماجرا …
به نظر روش خوبي مياد گاهي هم ليست كارهايي كه بايد بكنم رو در ميارم اما به اندازه ليست قبلي جواب نميده!
بگذريم اين بار اوضاع آنقدر آشفته است، كه يادم نمياد ليستمو كجا گذاشتم، نميتونم پيداش كنم يعني گمش كردم! حالا هرچي فكر ميكنم يادم نمياد چيكار نبايد ميكردم!! حس آلزايمريم هم قوي شده و روز به روز داره تقويت ميشه!

تحول در سلف دانشگاه

دسامبر 3, 2008 at 10:23 ق.ظ | In روز نوشت ها | 4 Comments
Tags: ,
دانشكده مهندسي2  دانشگاه آزاد مشهد

دانشكده مهندسي2 آزاد مشهد

تصويري كه مشاهده مي كنيد مربوط به سلف دانشكده قبلي ماست دانشكده اي كه دو سال در آن زندگي كرديم، اما در زمان زندگي ما در اين دانشكده از اين خبرها نبود، اصلا خبري از سلف نبود، غذاي ما از طريق ساندويج كثيف بيرون دانشگاه تامين مي شد. اما گويا با رفتن ما سلف دچار تحولاتي گرديده و به اين شكل در آمده است. به هر حال اينم نشانه پيشرفتيه واسه خودش!

لوگوي جديد پژو >>

اين پست ارزش خواندن ندارد!

نوامبر 22, 2008 at 7:53 ب.ظ | In روز نوشت ها | Leave a Comment
Tags: , , ,

egez-201

اگر براي وقت خود ارزش قائل هستيد اين پست را نخوانيد، واسه دل خودم نوشتم كسي سر در نمياره!

گاهي حتما بايد در موقعيتش قرار بگيري تا بفهمي كه چي شده! گاهي حتما بايد جاي يكي ديگه باشي كه بفهمي چرا اين كار و كرده! به خودم قول داده بودم هيچوقت زود قضاوت نكنم كم كم صبرم داشت تموم مي شد! حالا درك ميكنم بعضي ها رو! حالا مي فهمم چرا هميشه اينجوري ميشه! اينكه شايد جنبشو ندارم، گاهي عادت اينه كه تو همه چيز دخالت كنيم گاهي خسته ميشيم گاهي از هم خسته ميشيم، اي كاش آدم ها هيچوقت عوض نميشدن، گاهي رفتار ها حتي ؟ دليل بعضي كارها چيه؟ پستي كه ارزش نوشتن نداره! پستي كه ارزش خوندن نداره! ولي لااقل ارزش خالي شدن رو داره، خالي شدن از هيچي، بازم براي هيچي، براي چيزي كه ارزششو نداره، تقصير من نيست، حتي اگه بي جنبه هم باشم كمتر مقصرم! خستگي زياده ولي باور كن از اين بدترش بوده ولي صدام در نيومده، الانم ديگه در نمياد!

ديديد كه با صرف وقت، بازم ارزش خواندن نداشت! لطفا سوال نفرماييد، هيچي!

غلط كردم!

نوامبر 17, 2008 at 8:04 ب.ظ | In روز نوشت ها | 3 Comments
Tags: , , , ,

چند تا كلمه هستند كه يه معني رو ميدن:
بازگشت دوباره،
Ctrl+z،
غلط كردم،
Undo
تولدي ديگر!
مهم ترين ترفند ورد و حتي زندگي!!

پ.ن: اين روزها سرم وحشتناك شلوغه، در اين حد كه شب ها خونه هم نميام، اينجا درگيرم، دانشگاه ميرم تمام وقت هم ميرم تا 11 شب هم ميمونم اما سر هيچ كلاسي نميرم!

معاني شگرف انگيز زندگي(4)

نوامبر 11, 2008 at 8:43 ب.ظ | In روز نوشت ها | 5 Comments
Tags: , ,

مردي رو ميشناسم كه چند سال پيش مي گفت: هيچي نبوده، هيچي نداشته، اما ازدواج كرده، با يه زن خوب. مي گفت : اين زنش بوده كه اونو ساخته و بدون زنش نمي تونسته به اين مرحله زندگي برسه! هر دو شونو خوب ميشناسم درسته كاملا، وضعشون هم خوبه!
اما الان بعد 10-15 سال ميگه اي كاش ازدواج نمي كردم! چرا؟؟
معني شگرف انگيز قبلي(3)>>

ترحم يا محبت ؟

نوامبر 9, 2008 at 8:21 ب.ظ | In روز نوشت ها | 3 Comments
Tags:

mohabat
گاهي نمي فهمم كه بهم داره محبت ميشه يا ترحم؟ اما هميشه رو حساب محبت ميزارم، ترحم خيلي بده، خودم هيچ وقت به كسي احساس ترحم نميكنم اگه چيزي هست محبته! بدترين احساس واسه يه مرد اينه كه احساس كنه كسي داره بهش احساس ترحم ميكنه!

از نيمي براي نيمي ديگر

نوامبر 7, 2008 at 8:21 ب.ظ | In روز نوشت ها | 1 Comment
Tags: , , , , ,

lonelinessphotography-6e3370cdb2581bb9d90b05fd760bb646_h
آدم ها رو از جنبه خاصي ميشه توي چهار دسته كلي قرار داد:
دسته اول آدم هايي هستند كه از اول تا آخر عمرشون رو در رفاه و ثروت سپري ميكنند.
دسته دوم آدم هايي هستند كه تمام عمرشون رو در فقر و بدبختي هستند.
دسته سوم آدم هايي كه نصف يا قسمتي اول عمرشون رو در رفاه و بقيه رو در بدبختي مي گذرونند.
دسته چهارم آدم هايي كه قسمت اول عمرشون رو در بدبختي و بقيه رو در رفاه هستند.

منظور من از بيان اين مقدمه بحث در مورد دسته چهارم است. اين دسته از آدم ها بايد نصف عمرشون رو جون بكنن تا نصفه ديگه عمرشون رو در رفاه باشند. همه چيزشونو خودشون بدست ميارن. ميشه گفت آدم هاي خود ساخته اي هستند. اين جور آدم ها رو بيشتر دوست دارم و از مصاحبت باهاشون لذت ميبرم،آدم هاي درد كشيده اي هستند و حتي شنيدن مشكلاتشون به آدم اعتماد به نفس ميده!

سه گاو نر و شير

اکتبر 27, 2008 at 7:57 ب.ظ | In روز نوشت ها | 2 Comments
Tags: , , ,

وقتي بچه بودم، كتاب داستان زياد مي خوندم . امشب ياد يكي از اونا افتادم . خلاصه داستان از اين قرار بود كه سه تا گاو نر خوش و خرم و با رفاقت زياد با هم تو يكي از دشت هاي آفريقا زندگي مي كردند. دور و برشون يه شير زندگي ميكرد كه چشم طمع به گاو ها دوخته بود، اما نمي تونست با اونها مبارزه كنه چون اونا واقعا گاو هاي قدرتمندي بودن بعلاوه اينكه با هم متحد بودن اما شير حتي يكي شون رو هم به تنهايي حريف نبود!
خلاصه آقاشيره ما كه بد جور تو كف اين گاو ها بود كه آقا چيكار كنم چيكار نكنم ، اين فكر زد به كلش كه بياد بينشون اختلاف بندازه، آي گاو قهوه اي يه اينجوري گفته، زرده اونجوري گفته، خلاصه كار خودشو كرد و گاو هارو به جون هم انداخت، گاوها هم زدن سر كله هم ديگه رو داغون كردن و به قول دوستاني كتابي “يكديگر را از پاي در آوردند ” بعد آقا شيره اومد و با خيال راحت همشون رو خورد!
نويسنده آخرش اين نتيجه رو گرفته بود كه داشتن اطمينان و اعتماد به دوستان اهميت زيادي دارد!
هدف خاصي از نوشتن اين مطلب نداشتم گويا، فقط جهت ياد آوري به خودم بود!شايد اعتماد مهم تر از اتحاد است !
اگر حوصله داريد بيشتر بخوانيد لاشخور را هم بخوانيد.

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.