موبايل

دسامبر 25, 2008 at 6:28 ب.ظ | In خاطرات | 3 Comments
Tags: , , ,

امشب وقتي داشتم با تاكسي برمي گشتم خونه، در عرض يك دقيقه، همه موبايل ها شروع كرد به زنگ زدن، راننده رو هم حساب كنيم 6 نفر تو تاكسي بودن كه يه لحظه هر پنج تاشون داشتن با موبايل حرف مي زدن! منم نگاشون ميكردم!
يكي به منم زنگ بزنه! عقده شدم، از دست ميرما! )):

تا کنون 3 نظر داده شده »

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. آدرس دنبالک

  1. :) )))))))

  2. یکی زنگ بزنه که فکر می‌کنه وسط دعوایی!

  3. خودم بهت از امشب میس می زنم غصه خوردی؟:ی


دیدگاه‌تان را بنویسید:

XHTML: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.